کیومرث ملک مطیعی» درگذشت
خبرگزاری فارس:" کیومرث ملک مطیعی بازیگر پیشکسوت سینما ، تئاتر و تلویزیون ساعاتی پیش در سن 74 سالگی دار فانی را وداع گفت. "
غلام ششلول بند رفت. رفت از این دیار شصتاد لول بند! رفت از این دیار فنای فانی خالی بند! رفت از این دیار غصه و غم دردو و دردمند!
غلامی که همه دوستش داشتند حتی بیشتر از خشایار!
خشایار را به خاطر رندی هایش و غلام را به خاطر دل جوانش!
دل جوان کیومرث ملک مطیعی میلیون ها جوان را به حیرت وا میداشت. اکنون آن دل جوان از طپش ایستاده است!
لبخند ما نیز بر لب ها خشکیده است!
به احترام لبخند هایش که لبخند بر لبانمان جاری کرد به احترام مویی که در هنر این مرزوبوم سپید کرد به احترام خاک هایی که در صحنه های زیر خورد:
ایفای نقش غلامششلول بند در سریال "زیر آسمان شهر " و بازی در سریالهای "شاه دزد "، "اشک تمساح "، "شب هزار و یکم "، "مدرسه ما "، "مزرعه کوچک " ، "هتل مروارید "، "گل پامچال "، "پس از باران "و "مسافر " در تلویزیون؛
حسن سنتوری، زیر گذر لوطی صالح، چرا عاقل کند کاری، داروی جوانی در تئاتر
و گل بارون (1388)، پسر آدم، دختر حوا (1387)، پوست موز (1387)، صبح روز هفتم (1387)، کلانتری غیرانتفاعی (1387)، خروس جنگی (تلخ و شیرین) (1386) و قاعده بازی (1385)عروس فراری (1383)، فردا روز دیگری است (1374)، الو!الو! من جوجوام (1373)، دیدار (1373)، آوای دریا (1369)، ترن (1366)، جنگلبان (1366)، سرزمین آرزوها (1366)، بگذار زندگی کنم (1365)، معما (1365)، مهمانی خصوصی (1365)، تفنگ شکسته (1364) و راه دوم (1363)در سینما
شادی روحش صلوات!
دانشگاه. کلاس ریاضی مهندسی
استاد داره تند و تند تابلو رو سیاه میکنه من و آرش و بهنام ته کلاس پچ پچ میکنیم. استاد گچ رو سه بار میزنه به تخته؛ این یعنی هیس!
محمد و علی از اون خر خون های کلاس دارن همراه با استاد تند تند هرچی رو تخته نوشته شده رو مینویسن خیلی اسکلن بابا...
بهنام میگه آخر هفته بریم شمال دو سه روزی بمونیم. پیشنهادش محشره همه قبول کردیم و بازم پچ پچ و استاد سه بار به تخته کوبید...
زنگ خورد؛ مث فشنگ از کلاس زدیم بیرون. رفتیم تو فضای سبز و با بروبچ به چرندو پرند گویی، البته نه به سبک دهخدا به سبک خودمون! جزوه مو تو کلاس جا گذاشتم، البته جزوه که نیست برا اینه که استاد ببینه یه چیزی جلومونه. رد گم کنیه در واقع!
برمیگردم کلاس. همه رفتن اما این علی و محمد استاد رو گیر آوردن و سوال میپرسن. ای پاچه خوارای بدبخت همش خودشون رو برا استادا لوس میکنن...
برو بچ رو تو سایت دانشگاه پیدا کردم . رفتم یه کامپیوتر خالی پیدا کردم. سرعت اینترنت دانشگاه محشره اینگار نشستی سر چشمه اینترنت همون اول هرچی هست میگیری؛ راحت و سریع.
رفتم چند تا سایت دانلود کلیپ و MP3 باز کردم . برا سفرمون به شمال لازم میشه.
علی و محمد هم تو سایت بودن کامپیوتر های جلویی، یه نیگاهی به صفحه کامپیوتراشون انداختم. توی سایت مقالات علمی- تخصصی بودند. پوزخند زدم. بیچاره ها! اینا اصلا جوون نیستن. بابا یه کم جوونی کنین. همش درس درس! البته احتمالا ضریب هوشیشون کمه که اینقدر درس میخونن والا درسا اونقدرها هم سخت نیست.
عصر جمعه است از شمال برگشتیم رفتیم خوابگاه.وسایل رو از ماشین پیاده کردیم. اونقدر ورجه وورجه کرده بودیم این سه روزکه دیگه نا نداشتیم .علی و محمد داشتن از سالن مطالعه برمیگشتن. بچه ها سر شوخیو باز کردن بابا خرخون ها اومدن.چطوری پرفسور! البته بعضی ها میگن اینا با سهمیه بسیج اومدن قیافه هاشون تابلوئه...
دانشگاه- کلاس الکترونیک 3
استاد سر حضور و غیاب گیرداده. اساسی! همه اومدن. استاد اسم هارو میخونه. به من میرسه .یه مکث کوتاه..
آقای.... غیبت هاتون زیاده مراقب باشیدا
چشم استاد مادرم مریض بوده به جون خودم!
استاد میخواست آخر هفته امتحان بگیره همه بچه ها مخالفت کردند و خواستند تاریخ امتحان تغییر کنه اما علی و محمد رای مخالف دادند اه اینقدر دوس دارم حال این پاچه خوارها رو بگیرم!
کنفرانس تخصصی و غیر تخصصی!
توی برد دانشگاه تبلیغات کنفرانس مهندسی برق زده شده بود. امروز ساعت 14 با حضور پرفسور نمیدونم چی چی از هندوستان...
ساعت 14 دانشکده ادبیات انجمن شعر خوانی داشت؛ رفتیم سالن پر بود دختروپسر شعراشون رو بلوتوث میکردند و میفرستادند برا همدیگه! جا نبود. خیلی ها رو پا ایستاده بودند. ساعت 16 هم کنسرت پاپ توی سالن اجتماعات برقراره اونجارو هم نباید از کف داد!
سر راه یه سری هم به سالن داشکده خودمون زدیم. دکتر هندی یک قیافه ای داشت که نگو. داشت پاورپوینتشو به رخ جمع میکشید یه 30 نفری تو سالن بودن که 10 تاش استادا بودن و دوتاشون هم اگه گفتین ؟
خب معلومه علی و محمد!
دانشگاه امتحان پایان ترم ماشین 2
استاد این چه سوالاییه؟ اینا اصلا تو جزوه نیست ای بابا...
صدای همه دراومده استاااد!
استاد: حرف نباشه سوال ها واضحه
همهمه کلاس رو ورداشته دخترا به پسرا نیگاه میکنن پسرا به سقف، منتظر امداد غیبی!
علی و محمد پا میشن و برگه هاشون رو تحویل میدن! همه بچه ها زیر لب بدو بیراه می گن. اینا که این همه ادعای مثبتیشون میشه حاضر نیستن در راه خدا یه کم از معلوماتشون انفاق کنند!
دانشگاه- مدیریت آموزش
مدیر آموزش:ببینید آقای .. شما اگر نیم نمره دیگه نگیرید مشروطید و با این ترم میشه 3 ترم!
من: ای بابا آقای دکتر این استادای ما خوب درس نمیدن این مشکل همه بچه هاست .سوال هاشون تو جزوه ها نیست
علی و محمد وارد شدند(بر خر مگس معرکه لعنت!)
دکتر بلند شد و با گرمی باهاشون دست داد و تقدیر نامه ریاست دانشگاه رو به محمد داد آخه شاگرد اول شده بود!
آره جون خودش معلومه از بالا بالا ها دستور میاد هواشو داشته باشن!
یک سال بعد خونمون!
بابام داره با عموم حرف میزنه...
آره داداش مملکت مارو میبینی؟مهندس برق بیکار تو خونه نشسته. من نمیدونم دولت پس داره چیکار میکنه؟ این چه وضعیه!
مامان با موبایلش خاله رو گرفته:آره خواهرجون این شازده ما هردری میزنه کار نیست! با این مدرک مهندسی که این داره اگر تو یه کشور اروپایی بود التماسشم میکردن .حیف این جوونا تو این مملکت!
من:کاش من تو یه کشور اروپایی به دنیا اومده بودم الان کارو خونه و ماشین و حقوق 2000 دلاری و آخ...( توهم میزنم)
تلویزیون بازدید رییس جمهور رو از یک کارخانه بزرگ فولاد نشون میده. همه مهندس ها با کلاه های ایمنی دورش جمع شدند. ااا این محمده که داره به رییس جمهور توضیح میده! اا اینم علی کنارش وایساده!
بابا اینا دوتا از هم دانشگاهیامنا...
بابا جلوتر اومدو گفت:واقعا؟اینا چه جوری کار پیدا کردن پس؟
یه کم من من کردم و گفتم بابا اینا پارتی داشتن مگه میشه بدون پارتی به جایی رسید! از این سهمیه ای ها بودن!!
بابا یه کم نفرین کرد که ببین چه طور حق بچه من رو میدن به این نا لایق ها پس کی میخواد شایسته سالاری حاکم شه تو این مملکت!
(خاطرات کیانوش، یک تحصیل کرده بیکار!)
قابل توجه منتقدین احتمالی مطلب:
دولت وظیفه داره تازمینه یافتن شغل مناسب را برای قشر جوان تحصیل کرده فراهم کند، اما آرش و بهنام و کیانوش و من هم باید وظیفه مون رو درست انجام بدیم!
نقل مطلب بدون ذکر منبع خیلی بده!