حماسه 9 دی مالک اشتر های انقلاب آنچنان اردوگاه معاویه را به هم ریخت که هنوز سربازان متوهم سبزاموی از بهت این حضور مردم بیرون نیامده اند.
پس از تحلیل های مسخره ساندیس خورون و تی تاپ بارون و مرخصی دهون و به زور با اتوبوس آورون... آقایون و خانوم ها کم کم دیگه میگن بابا از توهم پاشیم حضور مردم خیلی بوده آقا خیلی..
جالبه الان میان حضور مردم در دفاع از رهبری و انقلاب رو مخالفت با دستور رهبری عنوان میکنند.
سایت نوروز ارگان رسانه ای حزب مشارکت در یادداشتی آورده است:
برخلاف سخنان رهبری در نماز جمعه 29 خرداد که طرفین را به پرهیز از اردوکشی خیابانی دعوت کرد، آنها به اردوکشی خیابانی در واکنش به واقعه عاشورای تهران پرداختند و با تهییج احساسات ایمانی و مذهبی عامه مردم درباره هتک حرمت عاشورا و پاره کردن و سوزاندن قرآن، اصرار دارند حضور افراد در آن تجمع را اتمام حجت بدانند.
این سایت سبز پس از ماهها تلاش برای کشاندن معترضان به خیابان و ایجاد جو آشوب و ناامنی در کشور اکنون میگوید:
با ضرس قاطع می توان گفت اردوکشی خیابانی هرگز نمی تواند معنای همه پرسی داشته باشد چرا که هرگز تعداد دقیق افراد شرکت کننده معلوم نمی شود. تکیه بر اردوکشی خیابانی فقط در رژیم های استبدادی و توتالیتر رایج است چرا که در نظام های مردم سالار، انتخابات ادواری، فصل الخطاب منازعات و رقابت های سیاسی است!
خوب است مردم عزیز و جوانان فرهیخته و منصف قضاوت کنند که چه شد که ناگهان اردوکشی خیابانی منفور شده و از مفاهیم نظام های استبدادی قلمداد میشود در حالی که در این 7 ماه هرچه به این اقایان گفته شد برادر ،داداش، مستر، هر چیزی قانون داره چرا مردم رو میکشید تو خیابون ،
میفرمودن مردم حق اعتراض دارند!
اما اکنون که حضور میلیونی مردم انچنان آب سردی بر سرتاسر وجودشان ریخته دیگر حضور مردم به معنای دموکراسی نیست بلکه از مصادیق نظام های توتالیتر است!
یه سوال:
این آقایان به شعور مخاطبینشان شک دارند؟
یکی از مامورین امنیتی تهران می گفت:
وظیفه تامین امنیت خیابان کارگر و پارک لاله در زمان اغتشاشات پس از انتخابات بر عهده تیم ما نهاده شده بود.بچه ها نهایت تلاش را میکردند تا صف مردم عادی از اغتشاش گران جدا شود.بی گناهی صدمه نبیند.بچه های شناسایی اطلاع دادند چند نفر مسلح به سلاح کمری در اجتماع معترضین در میدان ولیعصر دیده شده اند.
بچه ها را جمع کردم و توضیح دادم که منافقین مسلح در میان معترضین دیده شده اند و قطعا هدف ایشان کشتن افراد بی گناه جهت تحریک مردم عادی است.و ممکن است حتی ما را نیز هدف قرار دهند تا بقیه بچه ها عصبانی شوند و کاری از روی احساسات انجام دهند. همه تلاشتان این باشد که این افراد را شناسایی و دستگیر کنید.
فضای سنگینی روی تیم حاکم شد. خانواده های بسیاری در خیابان در حال تردد بودند.ذکر لب همه بچه ها امن یجیب بود تا کسی صدمه نبیند.
مشخصات ظاهری منافقین توسط بچه های شناسایی اطلاع داده شد. تیم را توجیه کردم.و شروع به جستجو کردیم.
چند مادر با بچه های نازنینشان در حال خرید از فروشگاه بودند با چشمانم آن ها را اسکورت کردم تا سوار بر اتوبوس شدند و رفتند نفس راحتی کشیدم.
همه تیم اضطراب داشتند نکند بی دقتی کنند و هموطنی فدای نیت های شوم منافقین شود.خدایا رحم کن....
از خستگی سرم را روی دستانم گذاشتم و چشمانم را بستم. صدای بی سیم بود.
محمد جان هستی؟
جانم بگو چی شد ؟ چه خبر؟
گرفتیمشون ممد جان هر دو شون رو اما بازم احتیاط کنید شاید بیشتر باشن
نفس راحتی کشیدم.
رفتم پیش بچه ها و گفتم وضعیت از قرمز به زرد تغییر پیدا کرده .گوشه خیابون چشمم به یه دختر کوچولوی ناز افتاد که با لبخند بهم نیگاه می کرد.
بهش لبخند زدم . رفتم سمتش. دور و بر رو نیگاه کردم تا والدینش رو پیدا کنم. مادرش داشت روزنامه می خرید.لبخند این دختر بچه معصوم همه خستگی این چند ماه رو از تنم در آورد.
مادرش برگشت و دست دختر ش رو گرفت و متوجه حضور من شد. ظاهر مادر با چهره معصوم دختر تفاوتی فاحش داشت. دختر گفت: مامان آقا پلیسه به من لبخند زد.
مادر با صدای بلند جوری که عمدامیخواست من بشنوم گفت:
اینا پلیس نیستن مامانی اینا هیولا هستن میخوان بچه های مث تو روبکشن باتفنگ بعد بخورن !
لبخند دختر به ترس تبدیل شد و پشت مادر قایم شد. مادر هم با ژستی فاتحانه عرض خیابان را طی کرد و رفت.عرقی سرد بر تنم نشست. اشک در گوشه چشمم غلطید و گونه هایم را خیس کرد.
قلبم به شدت درد می کرد. تمام تنم می لرزید.با نهایت تلاش بر خودم مسلط شدم استغفرالله گفتم و دوباره به سمت دختر نگاه کردم. دخترک هر از گاهی بر میگشت به من و همکارام نگاه می کرد . تمام توانم رو جمع کردم و براش دست تکون دادم.دوباره پشت مادرش قایم شد. و رفت...
و من منتظرم تا فردای قیامت بیاید و آن مادر رادوباره ببینم!