یادتان هست روز های آخر خرداد را؟
آرام و بی صدا از کنار کارناوال ای سبز می گذشتیم و نظاره گر انواع و اقسام توهین ها و جسارت ها به رییس جمهور قانونی مملکت بودیم.
وقتی با دقت نگاه میکردی مردم زیادی به آرامی و بی تفاوت از کنار گروههای سبز کنار خیابان ها عبور میکردند و دلشان به تصمیمشان قرص تر میشد.
گروهی بودیم که هیچ گاه دیده نشدیم. چون نمادی نداشتیم و اهل هیاهو و بستن خیابان و رقص و اواز نبودیم...
صبح زود سرکار بودیم و شب خسته به خانه بر میگشتیم با دوکیلو پوستری که سبز ها درون ماشین ریخته بودند.
سبز ها در خیابان بودند .در میادین بودند. همه جا بودند اما همه نبودند.نکته ای که خیلی از سبز ها نمی دیدند اما کافی بود سبز نباشی می دیدی که هزاران نفر عین تو و بی تفاوت به هیاهوی این معدودان نگاه میکنند.
این حالت در شهرهای بزرگ بیشتر هویدا بود. شهر های کوچک و روستا ها که مجالی برای جولان این سواران بر موج سبز نبود.
در بحبوحه تبلیغات یکی از سبز هادر میدان ولی عصر(عج) گفت تهران با مهندسه کار تمومه...
گفتم میدونی تهران چند تا رای داره گفت :فکر کنم 10 میلیونی داره
با تعجب نگاش کردم گفتم آخرین امار رسمی حدود 4 میلیون واجد شرایطن
آثار ناامیدی تو چهره اش هویدا شد.
پرسید روستا ها چند نفر واجد شرایط دارن؟
گفتم حدود 15 میلیون
پرسید شهرای کوچیک؟
گفتم:19 میلیون
ساکت شد و آروم رفت...
این اکثریت آرام روز جمعه به ارامی رفتند و دور از چشم ها و گوش ها حرف دلشان را نوشتند.
حرفی که جرات نداشتی در دانشگاه بزنی سبز ها آبروت را میبردند.
جرات نداشتی روی شیشه ماشینت بنویسی پاره اش میکردند.
جرات نداشتی چون اندیشه تو و امثال تو آزاد نیست اندیشه آزاد فقط برا اوناست.
63 درصد بودیم عدد کمی نبود . و کار را تمام کردیم و بر گشتیم سر کارمان
اما آنها برنگشتند اخه کاری ندارند و نداشتند. و هی دروغ پشت دروغ
وشد و دیدیم انچه نباید میشد و می دیدیم
و اما امروز
می آییم تا خودمان را نشان دهیم. حضوری دندان شکن و وهم پاره کن