منتظران

پویشی برای خواستن آمدنش

منتظران

پویشی برای خواستن آمدنش

درخواست محرمانه سلمان رشدی از دکتر روحانی!

جناب آقای پرزیدنت روحانی!

این جانب سلمان رشدی مدت بیست و شش سال است که به دلیل انتشار عقاید شخصی خودم در مورد دین اسلام و کتاب پیامبرش مورد شدید ترین هجمه ها و اهانت ها قرار گرفته و در حصر خانگی می باشم . در این مدت بارها و بارها مورد سوء قصد قرار گرفته ام که اگر نبود جانفشانی های برادران پلیس بریتانیا تا کنون صد ها بار کفن پوسانده بودم.

شنیده ام که شما بر این عقیده اید که بهترین ممیزین کتاب خود مردم هستند و باید کتاب ها منتشر شوند تا خود مردم کتاب خوب و بد را تشخیص دهند. ضمن عرض تشکر از این فکر روشن و امروزی شما و با توجه اشراف حضرت عالی بر قوانین  حقوقی بین الملل خواهش مندم نسبت به وضعیت بنده رسیدگی عاجل فرموده مرا از این حصر نجات دهید.

به پیوست نسخه ای از کتاب "آیات شیطانی" جهت انجام مراحل قانونی اخذ مجوز انتشار، خدمتتان ارسال می گردد.

به امید رفع حصر سریع من و هر کس در حصر خانگی است.

سلمان رشدی

هنرمند غیر ارزشی و نویسنده آزاد

-------------------------------------------------

پ . ن

این حق برای دولت محترم محفوظ است تا این درخواست کتبی و شاید شفاهی را تکذیب کند . در ضمن جهت اطلاع رئیس جمهور بنده یک بی سواد از جناح ساندیس خوران نهم دی ، متولد بهمن ماه 57 می باشم. از هیچ جایی هم تغذیه نمی شوم!

 

من از آقای احمدی نژاد شکایت دارم!

در هفته های پایانی سال گذشته حکایت شکایت یک هموطن عزیز از رئیس جمهور سابق در رسانه ها جولان داد . و تیتر یک و دو و سه خیلی از روزنامه ها بود.بگذریم که حق هر فرد ایرانی است که از هرکس که فکر می کند حقش را ضایع کرده  شکایت کند حال فرد متشاکی هر کس که می خواهد باشد دادگاه اسلامی نیز موظف است به موضوع رسیدگی کرده و حق را به حق دار برساند.

اما نوع پرداختن برخی روزنامه ها و سایت های مدعی امید بخشی ، نشاط فزایی و شادی آفرینی به موضوع، هر انسان مثبت اندیشی را  به این نتیجه می رساند که برخی چقدر تمایل به عقده گشایی های هشت ساله دارند. خدا آب بهشان ندهد که شناگرانی هستند ماهر!

قصه از این قرار بود که این هم وطن عزیز در جریان سفر استانی رئیس جمهور سابق در میان ازدحام جمعیت دچار آسیب می شود لذا از رئیس جمهور سابق شکایت کرده است. و دادگاه حکم به تبرئه رئیس جمهور سابق داده بود.

یکی از این روزنامه های امید و کلید  مصاحبه ای با این هموطن عزیز چاپ کرده بود که جرقه این یادداشت اغراق آمیز را در ذهن من بی امید و کلید  زد که به استحضار می رسد.




ریاست محترم دادگاه!

این جانب ضمن عرض شکایت از رئیس جمهور احمدی نژاد در جریان سفر استانی ایشان شرح ماوقع را به عرض دادگاه محترم می رسانم.

آقای رئیس!

من برای دیدن رئیس جمهور از ساعت 5 صبح به خیابان رفتم اما متاسفانه ایشان به مدت 4 ساعت بنده را منتظر گذاشتند. که مصداق فریب و تشویش اذهان عمومی است.همچنین در جریان سفر قبلی ایشان 234 طرح تصویب شده بود که من سوالم این است مگر می شود در یک ساعت این همه طرح تصویب شود؟

مسیر حرکت رئیس جمهور با این که از پیش تعیین شده بود به طور ناگهانی تغییر کرد و من پا به فرار گذاشتم اما محافظین ایشان به سمت من تیر هوایی زدند با این که من روی زمین بودم !  من که ترسیده بودم ایستادم و به سمت ماشین برگشتم دیدم آقای احمدی نژاد در گوشی به آقای مشایی چیزهایی می گوید و من را نشان می دهد. من در نهایت مظلومیت منتظر بودم ببینم قرار است چه بلایی سر من بیاورند . من را با ماشین به سمت یک کوچه بن بست هدایت کردند درحالی که یک پایم شکته و دستم له شده بود. لنگان لنگان می دویدم و محافظان به طرز کاملا وحشیانه به سمت من سنگ و آجر و حتی تیرآهن پرتاب می کردند.

وقتی متوجه شدم که کوچه بن بست است نا امیدانه ایستادم. ماشین آقای احمدی نژاد سرکوچه ایستاد آقای احمدی نژاد به دو نفر از محافظان چیزی گفت و آقای مشایی هم یک چوب دستی به آنها داد و خودشان به سمت استادیوم حرکت کردند. محافظین به سمت من آمدند و من را تهدید کردند که چرا جلوی ماشین ایشان ازدحام کرده بودیم. و مرا به سختی کتک زدند. من آن روز از نظام خیلی ناراحت بودم و قصد داشتم از کشور فرار کنم تا این که متوجه شدم آقای روحانی قرار است کاندیدا شوند بنابراین امید در قلبم راه یافت و این بار که آقای روحانی آمدند سفر استانی آنقدر جا زیاد بود که هیچ کس له نشد و همه به راحتی راه می رفتیم و ماشین ایشان مسافت 20 کیلومتری فرودگاه تا استادیوم را در نهایت 5 دقیقه طی کرد. تازه آقای روحانی کیف ضد گلوله اش را به همه قرض می داد و مردم در کمال امنیت در کنار ایشان قدم می زدند. حتی یک بار آقای فریدون به راننده تذکر داد که برادر من چرا بوق میزنی کسی  جلو ماشین نیست!  بنده خدا راننده ریاست جمهوری هم که تا به حال همچنین استقبال مرتب و منظمی ندیده بود تائید کرد که بله دیگر لازم نیست بوق بزنیم حداقل تا 4 سال!

بنده شکایت دارم و تا آخر هم سر شکایتم هستم.