منتظران

پویشی برای خواستن آمدنش

منتظران

پویشی برای خواستن آمدنش

خبرگان نمایندگان مردمند

 

دوسال است که با نزدیک شدن به اجلاس عمومی خبرگان رهبری فضای رسانه ها به سمت سوی بهره برداری خاص ژورنالیستی و گاها حزبی  از این رخداد قانونی میرود.شکی نیست که جایگاه خبرگان و نماینده گان عظیم الشان این مجلس از حیث وظیفه قانونی مبنی بر نظارت بر جایگاه رفیع رهبری و عزل و نصب ولی فقیه و همچنین از حیث سطح دانش اعضا جایگاهی بالا و چشمگیر دارد.

اما باوجود این جایگاه عظیم، نمایندگان این مجلس منتخب مردم هستند و هرکدام از ایشان نماینده تفکرات و عقاید گروهی از مردم مسلمان ایران اسلامی هستند.مردم در هردوره انتخابات با بررسی سابقه نامزدین نمایندگی این مجلس نزدیک ترین فرد را به عقاید خویش انتخاب کرده و برای یک دوره 5 ساله راهی مجلس میکنند و با الطبع اگر پس از پایان یک دوره، نماینده ای خود را در خلاف عقاید خویش ببیند به ایشان رای نداده و فرد دیگری را به این سمت رفیع و بزرگ در نظام اسلامی منتصب میکنند.

بنابراین با وجود جایگاه بلند این مجلس ،نمایندگان باید در مقابل مردم پاسخ گو باشند و درصورتی که مردم پاسخ گویی ایشان را قانع کننده نبینند آنها را از سمت نمایندگی عزل میکنند.

دوسال است که گروهی از مردم از اعلام موضع دیربهنگام و گاها نچسب و خاص ریاست محترم مجلس خبرگان راضی نیستند و خواستار تغییر ایشان و تعیین فرد دیگری بر ریاست این جایگاه هستند. این حق طبیعی کسانی است که به نمایندگان مجلس خبرگان رای داده اند.و کسی حق ندارد مردم را متهم به غوغا سازی و ایجاد فضای متشنج برای نمایندگان مجلس خبرگان کند.فرض می کنیم که 100 نفر از مردم ایران از حضرت آیت الله مهدوی کنی میخواهند تا نامزد ریاست مجلس خبرگان شود و با حضرت آیت الله هاشمی رقابت کند. این غوغا سالاری و تحت فشار قرار دادن آقای هاشمی است؟این افراط گرایی است؟ نه! بلکه این دقیقا عین مردم سالاری  است. ما صد نفر حق داریم تا پیشنهاد خود را به نمایندگانمان در مجلس خبرگان ارائه دهیم و ایشان نیز حق دارند که پیشنهاد مارا بررسی و رای خویش را به هرکس که صلاح دیدند داده و ریاست مجلس خبرگان را تمدید و یا تجدید کنند.

اما این که در این دوسال به محض آغاز بحث های انتخاباتی هیئت رئیسه مجلس خبرگان،گروهی از رسانه ها با تیترهای مشکوک از فعالیت گروهی مافیایی چهت حذف فلانی و نصب بهمانی خبر داده و فضا را به سمتی میبرند تا نماینگان مجلس خبرگان را خلع سلاح کنند عجیب است و همینان خواسته گروهی از مردم را به انواع اتهام ها آلوده میکنند.

"هاشمی حذف شدنی نیست" "تلاش ها برای حذف هاشمی" و ... نمونه ای از دهها تیتری است که این روزها میتوانید در سر در برخی رسانه ها بخوانید.

حذف و یا نصب ریاست مجلسی که نمایندگانش توسط رای مستقیم مردم انتخاب میشوند رویکردی کاملا مطابق با  مردم سالاری دارد. و هیچ گاه نمیبایست این رویکرد عده ای از مردم را جوسازی و تخریب ریاست فعلی دانست. بلکه خواسته مردم ایجاد تغییر در ریاست این مجلس است. بازهم تکرار میکنیم فرض کنیم تعداد این مردم صد نفر است. اصلا یک نفر و آن یک نفر هم خود من هستم. من به عنوان یک رای دهنده به نمایندگان مجلس خبرگان از ایشان خواسته ای بر مبنای اصول اولیه مردم سالاری دارم نه مافیا هستم و نه در پی تخریب کسی بلکه در پی اعلام موضع های شفاف و صریح ریاست مجلس شریف خبرگان رهبری در بحران ها و روزهای سخت هستم . و اگر رئیس فعلی را در این مسیر نیافتم نظر خود را به نماینده استان خویش اعلام میدارم. نه بیانیه میدهم نه سطل زباله آتش میزنم و نه با بی بی سی مصاحبه میکنم . من معتقد به اصول مردم سالاری هستم. تقاضای تغییر ریاست مجلسی که با رای امثال بنده پایه گذاری شده است جزء حقوق مسلمه من است. پس نه غوغا سالارم و نه مافیا و نه افراطی . و بدیهی است که هرکس که توسط نمایندگان محترم به عنوان رئیس انتخاب شود برای ما محترم خواهد بود.

ارجع یا موسی!

 چند روزی است بوی بهار از لیبی می آید. سرزمینی که قریب به سی سال است بهار را در سلولهای تاریک  عقده های خود برتر بینی و کبر و غرور فزاینده و حسادت فروزنده حاکمش به بند کشیده است. بهاری که به میهمانی آن سرزمین رفت و به دست میزبان فاسد در بند شد.
بهاری که غنچه هایش در ایران اسلامی شکفت،بوی معطرش بلندیهای جولان را تا کرانه های باختری رود اردن گرفت و در لبنان گل کرد. بهاری که بهار بود در زمستان ساده لوحی و کوته بینی حاکمان عرب دربرابر دژخیمان صهیونی..
بوی خوش بهار لبنان را مست کرده بود و مردمان مظلومش را امیدوار به گسترش بوی خوش بهار به سراسر کشورهای عربی.
در این هنگام بود که حاکم فاسد  لیبی، سرهنگ دیوانه، بهار را به کشورش دعوت کرد. بهار مهربان بود و بزرگوار دعوت را رد نکرد.در اندیشه های بزرگش رساندن پیام صلح و دوستی و وحدت اسلامی به امت مسلمان بود. بار سفر بست و رفت و دیگر برنگشت.
سالهاست که چشمانمان اشکبار دیدار دوباره بهار لبنان و شنیدن صدای رسایش است. سالهاست که با شنیدن نامش بغضی فروخورده در گلوهایمان چنگ می اندازد و سینه هایمان تنگ میشود. او گشایشی بود بر سینه های تنگ . سرهنگ  دیوانه بهار را به بند کشید اما بوی خوشش را نتوانست مهار کند. سالهاست که بوی خوش و شمیم مهرش را از سرزمین لیبی استشمام میکنیم. سرهنگ  دیوانه تکذیب می کند اما شمیم خوش بهار تکذیب شدنی نیست. سرهنگ  دیوانه جنایت میکند خون میریزد ظلم میکند تا از لیبی بوی خوش بهار استشمام نشود اما شمیم بهار ما بهشتی است.
اینک روز موعود نزدیک شده است. سرهنگ  دیوانه در حال سقوط است سقوطی که برای عاشقان بهار از سقوط فرعون مصر شیرین تر است. سقوط سرهنگ  دیوانه یعنی دیدن بهار، شنیدن صدای بهار ، اشک ریختن بر محاسن سفید شده و قامت خمیده اش.
سقوط سرهنگ  دیوانه یعنی درد دلهای سی ساله بهار و ناگفته هایش با ما شنیدن و دیدن و بوئیدنش
آزاد شدگان از بندهای مخوف سرهنگ  دیوانه میگویند بهار زنده است. دلهایمان را به گفته های این آزادشدگان خوش کرده ایم و بوی خوشی که از لیبی استشمام میکنیم.
ای سید و سالار لبنان، ای فرزند ایران،ای رنجور دردستان، بمان که دست های فرزندانت تو را از بند شیطان رها خواهند کرد. صدای شعارهایشان را بشنو! سید بیدار بمان! ما درراهیم .سید چشمانت را بازنگهدار روشنی آفتاب در انتظار آنهاست. سیدنا ارجع! برگرد به صدرمان ای "صدر"! برگرد که دلهایمان سخت منتظر توست. برگرد که آغوش پر مهرامام ایران در انتظار توست ای امام لبنان
برگرد ای "امام موسی"  قدومت را بر دید گانمان مینهیم و تن رنجورت را با گلاب کاشان مرهم می گذاریم.
برگرد و بیبن سید حسن عجب شیر دلاوری شده است . در مکتب تو شیران زیادی پرورش یافته و لبنان به ایشان میبالد ای "موسی لبنان"، ای "فرزند ایران"، برگرد.  شاید به خواست خدا با همه با هم در قدس نماز بگزاریم ."ارجع یا موسی کی تقر اعیننا" ما منتظریم.