
امروز سوار ماشین شدم برم بیرون. اما چراغ قشنگ و خوشرنگ بنزین روشن شد.سهمیه بهار رو هم که همون فروردین تموم کردم .پس رفتم کلی عرق ریختم و کارگری کردم !تا پول یه باک بنزین رو در آوردم و رفتم پمپ بنزین...
سه تا ماشین به موازات من در حال پر کردن باک های گرسنه که سیرمونی هم ندارند بودند. اما صحنه پرشدن باک ها اونقدر برام جالب بود که گفتم بیام براتون تعریف کنم. حالشو ببرید
نفر اول 40 لیتر ریخت تو حلقوم یه پژو دقیقا 40 لیتر بعد نازل رو چند بار آروم آروم به دهنه باک زد تا اخرین قطرات رو هم حروم نکنه.
دومی هم همینطور البته اون 12 لیتر ریخت تو شکم پراید نقره ایش البته یکی دو قطره ریخت رو زمین آنچنان با حسرت نیگاه کرد بهشون و آهی کشید.
سومی نمیدونم چند لیتر زد اما اونقدر با وسواس قطرات انتهایی نازل رو توی دهانه باک میریخت که گفتم الانه که نازل رو لیس بزنه!
به صورت فلش بک رفتم حوالی سال های 80 تا 84.... دینگ
بنده خدا نازل رو گذاشته بود تو دهنه باک ، باک پر شده بود و داشت سر ریز میکرد آروم آروم رفت سمت نازل و اون روقطع کرد فکر کنم یه دو لیتری حروم شد.
اون یکی که اصلا انگار دهانه باک رو همیشه با بنزین میشوره
گفتم:خب دست و صورتتم بشور داداش
گفت:چیه پولشو میدم!!
گفتم: ببخشید!
یه هو از فلش بک پریدم بیرون یه موتوری جلوم وایساده بود.
یه گردنبند نفره تو گردنش .دور تا دور بازو هاشم نوشته بود :
سلطان وفا مادر، عشق دل ما خاله ، آشپز ماهر عمه، در حسرت دختر دایی
گفتم :جانم داداش
گفت دااشم یه لیتر بنزین به ما میدی من کارتم خالیه
نیگاش کردم...
فکر کنم انگشترای دستش روی هم 10 تا باک بنزین بود.
گفتم یعنی 400 تومن پول تو جیبت نیست که نخواهی به هر کسی رو بزنی؟!
یه اخمی کردو رفت!
البته زیر لبش نفرین کرد اما نه منو فکر کنم طراحان سهمیه بندی بنزین رو
اما خدارو شکر که بالاخره فعلا در مورد بنزین مردم ما فهمیدند که بابا درست مصرف کنید .
درسته اوایل طرح بعضیا کلی غر زدند و خیلی ها همین الانم غر میزنند اما اکثرمون معترفیم که واقعا داشتیم سرمایه دهها نسل بعد رو خودخواهانه با سرعت نورحروم میکردیم.
اما آب خیلی گرانبها تره یه فکری برا اون کنیم...
ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته....
خرمشهر شهر خون و قیام آزاد شد...
ممد نبودی ببینی...
شهر را میخواستند بگیرند. و شهر دیگر خرمشهر نبود. شهر همین تهران بود.تهرانی که روزی تو نگذاشتی حرامیان حتی به گرفتنش فکر کنند.همان ها که میخواستند 6روزه در تهران کنفرانس خبری بگذارند والان جسد متعفنشان مشخص نیست در شکم کدام سگ تکریت گندیده است.
ممد نبودی ببینی ...
بعضی ها از طلا بودن پشیمان گشتند. و به مس هم راضی نشده و زباله شدند. اصلا نفهمیدند چه شدند.. همان اول هم چیزی نبودند...
هرچه بود تو بودی و امام و یاران تنوری امام اما اینها از تنور نانش را میخواستند
ممد نبودی ببینی....
همین روزها بود گمانم ... که دیگر نیازی به کمک به فلسطین احساس نمیشد! لبنانی ها که از جوانان بیکار کشورمان خونشان رنگین تر نیست.! نفت حق مردم خودمان است.باید بسوزانیمش ولی شاید شرف و مردانگی هم بسوزد اما قرار بود خیالی نباشد...
ممد نبودی ببینی...
دیگر خاکی بودن و ساده بودن کهنه شده بود هرکس پرستیژش بیش برفش بیش...
شاید بهتر بود تو هم با کت و شلوار ایتالیایی میجنگیدی احتمالا دو سه روزی بیشتر مقاومت میکردی...
ولی نعمتان این انقلاب شهروند درجه دو شدند. و رایشان بی کیفیت!!
ممد باورت میشود؟ همان ها که درکنار خودت جنگیدند اصلا خودت هم! همه با هم شهروند درجه دو شدیم.نظرمان قرار بود همچین ارزشی در دموکراسیشان نداشته باشد. قرار بود اصلا مردم نباشیم وقتی نمیخواهیمشان!
ممد نبودی ببینی...
خرداد المعظم ماه بزرگ مکرم ،به میدانی بزرگ از جنگ تبدیل شد جنگی که نیروهایش در مظلومیت عین همان سی و دو سه نفر نیرویی بودند که خرمشهر رو نگه داشتند...
قرار بود یک هفته ای کار یکسره شود و کنفرانس خبری برگزار شود البته یک روز بیشتر به ما وقت دادند بیشتر از 6 روز وعده داده شده توسط دیکتاتور بعثی!
ممد نبودی ببینی....
شهر آزاد گشت... ولی به خون دل
خون دل برای دیدن نیروهایی که اسیر وسوسه ها و شبهه های شیطان شده بودند و هرچه میگفتی نمیشنیدند . فقط باید قسمشان میدادی به خون تو و دوستانت...
برخی نامت را که میشنیدند کمی متحولانه نگاه میکردند. و برخی حتی با ادعای دفاع از خون تو و همت و باکری می خواستند شهر را بگیرند...
ممد نبودی ببینی...
شهدای عملیات آزاد سازی شهر را غریبانه به گلزار بردیم و دولتی های زمان تو در مراسم ختم سبزیون شرکت کردند. می گویم در آن زمان اینها در مراسم ختم بعثیون هم شرکت می کردند؟
ممد بودی و میدیدی، هستی و میبینی و خواهی بود و خواهی دید
ممد روز ظهورشاید ما نباشیم اما تو هستی...
دعا کن برای ما
به یاد آور مارا
اگر نیرو خواستی ما تجربه آزاد کردن شهر را داریم. کارکشته ایم دشمن شناسیم بصیرت داریم
ممد ترا به جان زهرا یادت نره ها ...