ارباب من و شما آرام و قرار ندارد در بین رازو نیاز شبانه آرام و بی صدا قدم بر میدارد بیرون می آید و به آسمان خیره میشود.چه کسی میداند حضرت امیر در انتهای آسمانها و کهکشان ها دنبال چیست؟ و چه می بیند؟ چه کسی می داند شاید در گوشه آسمان لبخند مشتاقانه کوثرش را به نظاره می نشیند که او را میخواند..
چه کسی خبر دارد از نقشه دسته جمعی مرغابی ها،التماس در و کلون در،ضجه های جانسوز شال کمر با میخ در .چه کسی شنیده است؟قصه رفتنت عجیب غم انگیز است تمامی جهان یک صدا میگویند مولا نرو و حضرت امیر تسلیم قضای الهی است. و تو که از خانه برون شدی گریه های حزن انگیز کوچه های کوفه گوش آسمان را نواخت کوچه ها یک به یک امیر را به خدا سپردند و زمین قدم های آخر او را بوسید.
حضرت امیر وارد مسجد شد. تمام مسجد یکباره به رکوع رفت. صاحب خانه رسیده است. ذرات خانه هم نوا شدند: اهلا و سهلا یا امیر المومنین. این سمفونی عاشقانه کار هر روزشان است اما این سحر نوای خویش را در گوشه غم خواندند.نوای مسجد را همه عالم شنیدند اما در کوفه گوش های کر به اندازه ستارگان آسمانش شده است!
خداوندا این بشر است یا فوق بشر چه محشری به پاشده کل عالم هم نوا با او تکرار می کنند:
سبوح قدوس رب الملائکه و الروح....
عجب شیر مردی است این فاتح خیبر، لافتی الا هو ... شیطان قاتل را بیدار میکند می داند دنیا پر است از ابن ملجم های کوفی ، ابن الوقت های متوفی
الله اکبر...
اذان بگو یا امیر بخوان به نام پروردگارت که تورا به ما هدیه داد. گواهی بده به وحدانیتش گواهی بده به رسالت برادرت نبی اکرم
آنگاه کمی مکث کن کائنات میخواهد گواهی دهد به ولایتت ....
اشهد ان علی ولی الله
مسجد کوفه مالا مال از جمعیت است آمده اند تا از ثواب جماعت با ولی خدا محروم نشوند. اما اگر امرشان کنی که دست ایادی شیطان را قطع کنند از بلاد مسلمین خیلی حال و حوصله ندارند! اگر تنها هم بمانی و همراز و همدردت چاه باشد خیالی نیست نماز اول وقتشان به راه باشد کافی است!
محراب چه حزنی دارد سیمای زیبایت را به نظاره نشسسته است اشک از چشمان آسمان جاری است. ناگاه در پس سجده ات جهان چشمانش را بست شیطان همنوا با قاتل شقی نعره کشید و خون بر رخ محراب نشست. به خدای کعبه رستگار شدی و به خدای کعبه یتیم شدیم.
هفته گذشته در پایان سریال" ستایش" که در میان مردم به نام هایی چون "همه می میرند" ، "بیا تا بمیریم" ، "چه کسی زنده خواهد ماند؟" ، "مرگ چقدر خوب است" ، "مرگ فراگیر" و... معروف شده است ؛ در اپیزود آنچه خواهید دید صحنه ای به نمایش گذاشته شد که پدر ستایش در اثر حمله قلبی می میرد، اما این هفته بر خلاف تصور همگان که منتظر مرگ دیگری در این سریال اشک آلود بودند ایشان نجات یافته و صحیح و سالم به خانه برگشتند. با وجود این که قاعدتا ایشان نیز می بایست می مرد خبرنگار عادل آباد سفلی پس از جستجوی بسیار، علت عدم مرگ این کاراکتر را کشف نموده است. از قرار معلوم مهندس، رئیس سریال ها و فیلم ها تماس تلفنی می گیره با تهیه کننده "ستایش" که ...
مهندس: الو؟
تهیه کننده: بله قربان سلام علیکم لطف کردید تماس گرفتید . ما منتظر حضور شما و معاونین سر صحنه بودیم اما همین تماس هم لطف کردین گرفتین.
مهندس:ساکت شو عزیز من! شورشو درآوردین دیگه. این چیه ساختین؟ خانه اشباح ؟
تهیه کننده: نه قربان! "ستایش" جمعه ها قبل از مختار.
مهندس: می دونم. چرا هی یکی یکی دارن می میرن؟ چه خبره مردم و گیر آوردین؟سریاله یا آرامستان؟!
تهیه کننده: قربان جذاب شده که . حالا شما وایسین قسمت های بعدی فقط ستایش می مونه و حشمت! همه مردم تهران تو زلزله می میرن!
مهندس: بی خود! خدا شاهده اگه یه نفر دیگه تو این سریال بمیره دیگه اجازه پخش نداری.
تهیه کننده: مهندس خواهش می کنم تازه داره رمانتیک می شه ؛ فکر کنین ستایش تنها توی تهران ویران شده ی زلزله زده مظلومانه قدم میزنه و.... به آینده می نگرد.
مهندس: ساکت شوبابا ! شورشو درآوردین همین که گفتم.
تهیه کننده: خب پس فقط پدر ستایش و دختر ستایش و صابر و انیس و قاسم و زنش، خوبه؟ همینا فقط، باور کنید دفعه آخره...
مهندس: آقا نخواستیم. اصلا از هفته بعد قهوه تلخ پخش می کنیم
تهیه کننده: باشه غلط کردیم. پس فقط پدر ستایش! نه؟ دخترش؟ هردو مورد؟ هیچ کدام؟ واقعا؟!
مهندس: یعنی فقط کافیه یه نفر تو سریالت سرش درد بگیره یا سرما بخوره، کارت تمومه!
تهیه کننده گوشی را قطع کرده و حسرت میخورد که چرامدیران با اعمال نفوذ جلوی شکوفا شدن هنر را میگیرند!!