چندی پیش برنامه دیروز امروز فردا که به مناسبت حماسه نه دی پخش می شد یه همچین پر و پیمون حال دو نفر رو گرفت. یکی از اون دونفر فرداش رفت و یه نامه بلند بالا که براش نوشته بودند رو امضا کردو فرستاد برا سایت ها و رسانه ها .
خواندن اون نامه هیچ مزیتی نداره جز دیدن عاقبت یک عنصرورشکسته سیاسی به آخر خط رسیده که دیگر نفس های آخر عمر سیاسی اش را می کشد اما میخواهد به زور خود را زنده و پویا نشان دهد.
همه نامه یه طرف بند آخرش هم یه طرف!
جناب کروبی اعلام کردند بنده آمادگی خود را برای محاکمه اعلام میکنم و بیدی نیستم که به این بادها بلرزم!
جناب دادستان کل هم اعلام نکردند بابام جان شما آماده هم نباشی محاکمه میشی!
مردم هم که یک ساله که آماده ان.
خب ختم ماجرا....
مردم آماده،شیخ هم آماده،قوه قضائیه هم آماده پس کی آماده نیست؟
هرچی فکر کردم چی یا کی آماده نیست سر در نیاوردم. شاید بشه گفت که به دلیل این که شیخ تقاضا کرده دادگاه علنی باشه همین علنی بودن یه سری مشکلات رو بوجود میاره که ممکنه هنوز آمادگی های لازم برای مواجه شدن با دادگاه شیخ وجود نداشته باشه. به طور مثال شرایط زیر:
اولا:نیاز به یک قاضی مسلط و دارای عزت نفس هست که هنگام شنیدن دفاعیات شیخ، در برابر میلیونها بیننده خنده اش نگیره بالاخره قاضی باید بیطرف باشه .هرکی زیر بار این مسئولیت بره شیره بخدا..
دوما:شهودی که جناب شیخ جهت دفاع از خودش نیاز داره عموما در قید حیات نیستند نن جان، بابا جان و ...
سوما:وکیل شیخ دربدر دنبال یه کرنومتر دیجیتال میگرده که زمان رو هر دقیقه به شیخ تذکر بده تا هنگام دفاعیات کم نیاره .
چهارما:چون شیخ مستاجره و اصلا توی تهران خونه ای به نامش نیست دادستانی نمیدونه باید احضاریه رو به کجا بفرسته؟
پنجما: شیخ گفته من و میر حسین از اول با هم بودیم تا آخرشم با همیم اما میرحسین داره تابلوی وقتی "رنگ ها قاطی پاتی میشوند "رو تموم می کنه و فعلا حال نداره بیاد دادگاه شیخ
ششما:شیخ خوابیده!
هفتما:شیخ آماده نیست و الکی گفته آماده ام و تا بیاد آماده شه کلی طول می کشه
درکل هرچیزی هست و نیست و شد و نشد و بود و نبود این شتریه که روی همه متهم ها میخوابه! دیر یا زود فرقی نداره باید این راه طی شه اما چرا طی نمیشه؟ شاید موضوع اینه که مردم دارن جدی سریال مختارنامه رو دنبال میکنن و جو خانواده ها بد جوری تاریخی شده و همه خونه ها پره از بحث تاریخ اسلام . احتمالا سیاست مدیران صدا سیما که از این همه تاثیر این سریال مشعوف شدند اینه که فعلا از پخش سریال های طنز خودداری کنند و چون دادگاه شیخ به درخواست خودش باید علنی باشه فعلا نمیشه که از صدا سیما پخش شه!
علیرضا پهلوی خودش را کشت!این خبر را در رسانه ها خوانده اید. خبر بسیار کم اهمیتی است و از این که درحال نوشتن یادداشت برای این خبر هستم خجل هستم. اما افاضات ربع پهلوی را که خواندم حیفم آمد هی همچین ادای دینی به سبزیون سابق نکنم.
رضا ربع پهلوی گفته :علیرضا به خاطر درد فراق پدر خودش را کشت!
جوجه پهلوی هایی که با پول های دزدی از ملت ایران در لس آنجلس و ایالت های آمریکا به خوشگذرانی و عیاشی میپرداختند نا خود اگاه به یاد پدرشان افتاده و یکی یکی دست به خود کشی زدند.
بیچاره ها وقتی همه پول هارو خرج کردند و دیگه کفگیر به ته دیگ خورد یه هو فهمیدند بابا ندارند! و سالهای ساله که پاپا جون مردن! یه هویی دچار عارضه شدید بی کسی شدند و خودشون رو کشتند.
اول لیلا دختر محمد رضا به این عارضه دچار شد چند روز پیش هم علیرضا دچار عارضه بی پدری و بی خواهری به صورت توامان شده و خودش رو راحت کرد تا خدای نکرده شاهد عارضه بی برادری نشود!
برادر بزرگ هم با چشمان قرمز (به دلیل مصرف زیاد مواد افیونی) در مصاحبه اش شدت درد فقدان پدر و خواهر را دلیل این اقدام رمانتیک علیرضا دانست.
و از همه مهم تر این که اضافه کرد :درد و رنج جوانان وطن در این یک سال علیرضا را بسیار افسرده کرده بود و او از غم جوانان ایرانی خودش را کشت!
و بار دیگر جنبش سبز قربانی داد. قربانی که در آخرین لحظات با چشمانی اشک بار به یاد جوانان سبز پوشی بود که به آنها و هدفشان امید ها بسته بود اما وقتی دید که دیگر هیچ امیدی به ایشان نیست نا امید شده و خود را خلاص کرد!
لیلا نیز بعد از نا امیدی از اتفاقات سال 78 دوسال با خودش کلنجار رفت و به خاطر جوانان وطن دچار افسردگی شدید شد و خودش را کشت. عجب خانواده رمانتیکی!
اینها طاقت دیدن زندانی شدن جوانهای وطن را ندارند . طاقت ندارند ببینیند از دماغ یک هموطن خون بیاید!
اوه چقدر نوستالژیک! به یاد پدر رمانتیک تر از خودشان افتادم. چقدر مردم و جوانان وطن را دوست میداشت! شاید او هم برای وطن و جوانانش خودش را کشته باشد؟!
علیرضا رفت تا جنبش سبز بماند. لیلا رفت تا جنبش سبز بماند اینها رفتند تا همه بدانند که جنبش چقدر رمانتیک است. این ها مردند تا جنبش بماند اما جنبش که یک ساله مرده است!اصلا ناف این جنبش رو از اول با مردن گره زدند.
اما زهی به غیرت علیرضا و لیلا . لاقل خودشون رو کشتن تا یه چند وقتی خوراک رسانه های مفرح اونور آبی پیدا شه و جوانان سبز خارج نشین یه کم دلشون گرم شه!
اما این اولی و دومی که همون خودشون رو هم نمیکشن یه کمی بخندیم!