منتظران

پویشی برای خواستن آمدنش

منتظران

پویشی برای خواستن آمدنش

بدون تحقیق!

اوایل تشکیل دولت دهم حرف و صحبت سراین بود که کلاس دیپلماتیک جناب متکی با روش و مسیر جناب رئیس جمهور در تناقض فاحشی قرار دارند و اکثر آشنایان به علم سیاست اعتقاد داشتند احتمال برکناری متکی و معرفی فرد جدید برای این سمت زیاد است. اما  نام متکی از رسانه ها برای اخذ رای اعتماد مجلس اعلام شد. درست یادم هست که در آن زمان برخی اشخاص در رسانه های خویش گمانه زنی کردند که چون متکی و مشایی هم ولایتی هستند مشایی با عزل وی مخالفت شدید کرده و گفته اگر ایشون بره من قهر می کنما... 

کلی هم بر طبل این نظریه کوفتند... 

وقتی این روزها در برخی سایت ها خوندم که مشایی متکی رو عزل کرده بر این روزگار خندیدم... 

خداوند عاقبت همه مارا ختم به خیر کند. هرچه دلمان میخواهد میگوییم . بدون تحقیق! 

به راحتی غیبت میکنیم و تهمت میزنیم به نام دین قربه الی الله!

ظالم و مظلوم عاشورای 88

ظهر عاشورای سال 1388 هجری شمسی بود. آفتاب سوزناک ظهر بر شانه عزاداران حسین فاطمه میخورد و دست های قنوت نماز ظهر عاشورا به آسمان بلندبود:

"الهم ارزقنا شفاعه الحسین یوم الورود"

عجب صحنه ای...  به یاد نماز عاشورای سال 61 . اما این جماعت نمازگزار دیگر نماز خوف نمیخوانند و گروهی سپر تیرهای دشمن نشده اند تا نماز تمام شود.

چون دیگر سپاه عمر سعد نیست و دیگر کسی به رذالت آن زنازادگان مگر پیدا میشود؟ بعید میدانم...

بعد از قلدری های رضاخان ملعون و نوچه هایش دیگر کسی به جماعتی نمازگزار و عزادار ابا عبدالله حمله نکرده است. چنین کاری فقط از کسانی بر می آید که شناسنامه هایشان بی نام پدر است!

اما نماز به انتها نرسیده بود که صدای هیاهوی و سوت و کف به گوش رسید. جماعتی نزدیک میشد. انگار سپاهیان کوفی بر بی کسی و تنهایی حسین هلهله میکنند. البته به قصد قربت! چون مردانی خداجو بودند و اهل نماز و دارای دلهایی پر از عشق به حسین! اما شمشیر هایشان علیه حسین..

جماعت نزدیک شد. این توهم نبود واقعا صدای هلهله و سوت و کف بود.

خدایا من خواب میبینم؟ آیا این مکاشفه ایست که بر من حادث شده؟ در این ظهر عاشورا جز بنی امیه و سپاهیانشان کسی هلهله نکرده است!

نماز به رکعت آخر رسیده بود. باران سنگ بر سر نمازگزاران باریدن گرفت. عده ای زهیر وار به سمت امام جماعت و نمازگزاران دویدند.. اما این صدای فریاد های وحشیانه عده ای بود که همراه با سنگ ها زوزه میکشید.

سنگ های جهالت بر سرودست نمازگزاران نشست و عاشورای 88 به خون نشست. دیری نپایید که جماعتی از مردم سوگوار که از عمق جنایت برخی "بل هم اضل" آگاه شده بودند به خیابان ها ریختند و سپاه  "میر" پا به فرار گذاشتند!

در سالروز این فاجعه دردناک میر آن سپاه شوم یادداشتی نوشته و فریاد مظلومیت سرداده است که مردان خداجویش با ندای حسین حسین و دلی مالامال از عشق حسین به میدان آمده بودند و مظلوم واقع شدند!

مانند سپاه کوفه و امیرشان!

امیری که در سودای حکومت بر همین تهران سپاه کوفه را فریب داد و حسین را خروج کننده علیه خلیفه پیامبر معرفی کرد!

و سپاه بی بصیرتی که فریاد ها و احتجاج های امام زمان بر دلهای کورشان کارگر نشد و فریب تبلیغات شوم دستگاه بنی امیه را خوردند. و با زبان روزه به جنگ با حجت خدا بر زمین رفتند!

پارسال نیز سپاهی بود و میری..

  میر در سودای حکومت در تهران و سپاهش فریب خورده افاضات متوهمانه میر!

البته این بار "حر" یک نفر نبود تعداد "حر" ها بسیار بود آنقدر که روز عاشورا تعدا سپاه میر با خودش 1000 تن نمیشد!

آری جناب میر!

یاران تو مظلومند واقعا هم مظلومند زیرا حقیقت را وارونه نشانشان دادی.. راه را کج کردی.. چراغ راهشان را کور کردی آنان را مست و لا یعقل میخواستی گفتی گوش هایتان را بر هرچه جز سخن من است ببندید این منم حقیقت مطلق!

آنان غافلینند و تو گمراه کننده ایشان.

تو ظالمی و آنها مظلوم .ظلمی که تو بر هوادارانت کردی آنقدر وحشتناک است که در همین دنیا گریبانت را خواهد گرفت. که البته اکنون گرفته است اما تو خود خوابی..

هوادارانت را به جنگ با عظیم ترین اعتقاداتشان فرستادی و هنگامی که جنگ مغلوبه شد آنان را مردانی خداجو نامیدی که دل در گرو حسین دارند؟!

لعنت خدا بر عمر سعد که فریاد کشید :بشتابید ای مردان خدا که بهشت در انتظار شماست!

چقدر حر بودن سخت است . عجب بزرگی بود این حر! در برابر همه ملامت ها ایستاد و به دامان حقیقت برگشت اما فاصه میان عاقبت عمر سعد و حر از بهشت تا دوزخ است.

اگر حر نشدی لا اقل عمر سعد نمیشدی! اما شدی .

الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذالک